|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
اردیبهشت 1390
فروردین 1390 مرداد 1389 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
پروردگارا!
چه قدر تنگ و تاریک است ، کلبه ی خالی از مهر و عشق وو چقدر ما را برازنده گشته است ! موش گلم تولد مبارک تولد تو تولد یک زیبایی ، تولد یک بهار تولد آرامش تولد یک فرشته ، تولد زلالی دریا ، تولد عشق تمام واژه ها برای توصیف خوبیهای تو حقیرند و هنوز جمله ای که بشود تورا با آن وصف کرد متولد نشده |+| نوشته شده توسط هما وعلی در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ساعت 1:16 |
تقدیم به آرمین و صبا
چگونه از درون سوخته ام بر آرم ، آه دردی که وجودم را می سوزاند ...
چگونه اشک های پنهان پشت پلک هایم دانه دانه ؛قطره قطره باید چکه کنند بر گونه هایم تا دردم التیام یابد ... اشک ها و آهی که بازتاب اندوهی است همیشگی ..
این روزها ؛ بهشتی ترین روزهای خدا در اردیبهشت برایم دردآورترین روزهای زندگی شد !
چقدر عبور از این روزها برایم رنج آور و سوزان است ...
هر چه بیشتر و بیشتر به آن روز ، نزدیک می شوم بیشتر نفس کم می آورم برای زندگی و سایه ی سیاه تنهایی بیشتر به سمت آسمان زندگی ام هجوم می آورد ...
باور نمی کنم ! 8 روز گذشت . بی پدر سپری شد ... از پرواز پدر گذشت ...8روز گذشت از پر کشیدن ِ آرام و بی صدایش از کنارم تا آسمان .. و چه تلخ گذشت ...
پدرم ؛ هر روز و هر شب صدایت را در ذهنم مرور می کنم تا یادم برود که در کنارم نیستی ... یادت در قلب و روح و خاطرم زنده است ، هر ثانیه و هر لحظه . تا با شوق حس کنم بودنت را ؛ نه با اشک سپری کنم جای خالی و نبودنت را ...
برای رفع خستگی هایم ، شانه هایت را ؛ برای فرار از دلتنگی هایم نگاه همیشه مهربان و آرامت را کم دارم ... وقت شادی هنوز هم چشم هایم جای خالی ات را دور می زند که شاید باشی ، شاید خواب باشد نبودنت ، مثل همه ی کابوسهایم ! شاید باشی تا با عشق قسمت کنم با تو تمام لحظه های نابم را ... کاش میشد پلی ساخت و رسید به تو ... برای آرامش دل پر اضطرابم !
پر کشیدی و رفتی ... نگفتی که من زیستن را بی تو چگونه تجربه کنم ؟! مگر نمی دانستی که آنقدر وابسته ات هستم که مرگ من با رفتن تو هم زمان شد ! هنوز هم هر شب اشک های دربدر روی گونه هایم تو را فریاد می زنند ...
پدر ای آرامش ات همیشه عبادت .. ای نگاهت برایم تجلی یک تکیه گاه همیشه امن و بی واهمه ! در خاطرم زنده هستی و خواهی بود. می سوزم و می سازم با جای خالی ات .. و امید به پیوستن به تو شاید مرهمی بر تمام زخم های روح من ...
روحت شاد و آرام مهربان پدرم ... و جایت تا ابد خالی ... |+| نوشته شده توسط هما وعلی در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ساعت 1:15 |
صبا و آرمین عزیز
صبا و آرمین عزیز درگذشت پدر مهربون و دوست داشتنی تون احـمد همــاپــور رو بهتون تسلیت میگیم. در اوج سکوت پر صدا است |+| نوشته شده توسط هما وعلی در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ساعت 0:59 |
برای جیگر خودم
الهی بمیرم اگه باز ببینم غمی توی چشمات |+| نوشته شده توسط هما وعلی در جمعه دوم اردیبهشت 1390 ساعت 19:55 |
پریسای عزیزم دوست دارم
عزیزم میدونم هرگز منو تنها نمیزاری
نه هوای کینه داری نه خیال غصه داری عزیزم میدونم تو منو هیچ وقت تنهام نمیزاری آخه تو واسه من همیشه پر از عشق و پر و بالی تویی تو نفسم تویی همه امید و آرزوهای من تویی تو تو همیشه با دلی که پره از حضور عشقه چشم به راه من نشستی مونست دو قطره اشکه عزیزم میدونم تو منو هیچ وقت تنهام نمیزاری آخه تو واسه من همیشه پر از عشق و پر و بالی |+| نوشته شده توسط هما وعلی در جمعه دوم اردیبهشت 1390 ساعت 19:40 |
ق
من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی؟
پنجره اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم تنهاییت برای من............ غصه هایت برای من........... همه غصه و اشک هایت برای من........... بخند برای من انقدر بلند تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را صدای همیشه خوب بودنت را دلم برایت تنگ شده دوستت دارم |+| نوشته شده توسط هما وعلی در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390 ساعت 19:41 |
سلام به وبلاگهای جدید ما هم سر بزنید: http://2setare.blogsky.com http://pariche.blogsky.com |+| نوشته شده توسط هما وعلی در سه شنبه پنجم مرداد 1389 ساعت 13:33 |
سلام به همه بچه هایی که از ۴-۵ سال پیش به وبلاگ ما سر می زدن و از احوال ما خبر داشتن بالاخره من و پریسا(هما) بعد از ۷ سال در تاریخ۱۳/۱۱/۸۷ با هم ازدواج کردیم و ثابت کردیم هنوز هم می توان صادقانه عاشق بود و با همدیگر زندگی کرد. دوست دارم پریسا بیشتر از ۷ سال پیش |+| نوشته شده توسط هما وعلی در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت 13:41 |
|+| نوشته شده توسط هما وعلی در سه شنبه دهم دی 1387 ساعت 18:17 |
چشام بسته ست جهانم شکل خوابه عذابه اضطرابه اضطرابه رو به روم ديواري از مه ديواري از سنگ رو به روم ديواري از مه ديواري از سنگ بگو بيهوده نيست بگو بيهوده نيست فاصله آب و سراب بگو سپيدي کاغذ بيهوده نيست بگو از کوچ پراکنده فقط کابوس و تنهايي بگو خواب بود هر چي که ديدم افسانه بود هر چي شنيدم نگاه کن شوق دل زدن به دريا برام شد مرگ تدريجي رويا مرگ تدريجي رويا بيا تا مه توي چشمام بميره بيا تا قصه مون پايان نگيره بذار يادم بياد خورشيد منو کم کن از اين ترديد تو باشي شب نيست تو باشي آزادم |+| نوشته شده توسط هما وعلی در دوشنبه نهم دی 1387 ساعت 18:34 |
امشب که من به خواب تو رسیدم دستی براین مخمل شب کشیدم همین که از ستاره ها سر رفتم از نو تو را دوباره آفریدم ای خوب من از خود شدم چه بی خود این عاشق تو بهترین خود شد زیبا شدم ، زیباتر از بوسیدن ساده شدم ، ساده مثل شکفتن در اوج تو بر موج تو نشستم دریا شدم ، دریایی از تو تا من ای سایه ی گسترده ی سخاوت ای دست تو تعریف این رفاقت با تو همه ثانیه ها مال ما چون گم شدن در خواب خوب ساعت ای خوب من از خود شدم چه بی خود این عاشق تو بهترین خود شد |+| نوشته شده توسط هما وعلی در پنجشنبه پنجم دی 1387 ساعت 21:16 |
مانند پرنده ای باش که روی شاخه سست و ضعیف می نشیند و آواز می خوانداحساس می کند که شاخه می لرزد اما بااین حال به خواندن ادامه میدهد چون می داند و مطمئن است که بال و پر دارد |+| نوشته شده توسط هما وعلی در پنجشنبه پنجم دی 1387 ساعت 20:48 |
از دست تو نیست دل من از گریه پره
مثل تو طاقت نداره واسه تو هر دم می باره دیگه اشکهای من طاقت موندن نداره نباشی بی تو باز می میرن و می ریزن سلام پریسای گلم امیدوارم تو درس خوندنت موفق باشی و زود برگردی این گلها رو برای تو گذاشتم
|+| نوشته شده توسط هما وعلی در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 ساعت 21:8 |
هادی-مصی-مهناز-خسن زاده- من و پریسا
سلام به همه: امروز با پریسا جونم رفته بودیم دنبال تحقیق دانشگاه با بچه های دانشگاهشون اومده بود (هادی-مصی-مهناز-آقای حسن زاده من و پریسا)خیلی بچه های باحالی بودن رفتیم در مورد بتن می خوان تحقیق کنن جای همتون خالی بود(راستی من و پریسا وقت نداریم شعرهای باحال مثل قدیم پیدا کنیم بذاریم تو وبلاگ لطفا شما اگر شعر باحال دارین تو قسمت نظرها بذارین تا بیارم روی صفحه اصلی )از اینکه نظرهای قشنگ میذارین و حال ما رو میپرسین از همتون ممنونم فعلا خداحافظ
|+| نوشته شده توسط هما وعلی در یکشنبه دهم آذر 1387 ساعت 20:0 |
____xxxxxxxx______xxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxx___xxxxxxxxxxxxx ___xxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxxx ___xxxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxx ____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx _____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx ______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx _________xxxxxxxxxxxxxxxxxx ___________xxxxxxxxxxxxx _____________xxxxxxxxx ______________xxxxxx _______________xxxx _______________xxx ______________xx _____________x ___________x ________xx ______xxx _____xxxx ___xxxxxx ___xxxxxxx ____xxxxxxxx ______xxxxxxxx ________xxxxxxxx _________xxxxxxx _________xxxxxxx ________xxxxxx _____xxxxxxx ____xxxxxx ___xxxxx __xxxx _xxx _xx ![]() دوست دارم پريساي|+| نوشته شده توسط هما وعلی در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ساعت 20:3 |
بازگشت به وبلاگ نويسي
|+| نوشته شده توسط هما وعلی در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ساعت 19:58 |
علی نانازم تولدت مبارک
شکفتن گل زیباست و تولد تو از شکفتن هر گلی زیباتر دوست دارم..........................................
|+| نوشته شده توسط هما وعلی در دوشنبه چهارم تیر 1386 ساعت 20:22 |
خوندن من یک بهانست یک سرود عاشقانست من برات ترانه میگم تا بدونی که باهاتم تو خوده دلیله بودنم, بی تو شب سحر نمیشه می میرم بی تو من عشقت رو به همه دنیا نمیدم حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم با تو می مونم واسه همیشه اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم واست می میرم جواب دنیا رو میدم با تو می مونم واسه همیشه من عشقت رو به همه دنیا نمی دم حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم با تو می مونم واسه همیشه خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک می کنم توی تنهاییام فقط به تو فکر می کنم با تو می مونم واسه همیشه اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم واست می میرم جواب دنیا رو میدم با تو می مونم واسه همیشه من عشقت رو به همه دنیا نمی دم حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم با تو می مونم واسه همیشه |+| نوشته شده توسط هما وعلی در پنجشنبه دهم خرداد 1386 ساعت 1:10 |
سلام همای گلم تولدت مبارک دلم تنگ است به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی و تنها و تاریک خدا مانند دلم تنگ است..... بیا ای روشن ای ای روشن تر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها دلم تنگ است........ بیا بنگر چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهیها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی ............... شب افتاده است و من تنها وتاریکم و در ایوان من دیریست در خوابند پرستوها و ماهیها و آن نبلوفر آبی بیا ای مهربان با من ! بیا ای یاد مهتابی!
|+| نوشته شده توسط هما وعلی در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 ساعت 21:34 |
پس از مدتها دوباره سلام سلامي كه از عمق وجودم سرچشمه مي گيرد وقلب پر مهر محبت تو را جستجو مي كند و به نام تو اينك به قلب لرزان من قدرت نوشتن مي دهد آغاز مي كنم و در اين لحظه قلب شكسته ام را مي فشارم تا اينكه سفيدي كاغذ را برايت سياه كنم. چند وقتي مي شه به وب نانازم سر نزدم. از پيام هايي كه گذاشتين ممنونم. باور كنيد درس خوندن برام وقت نذاشته.وگرنه دلم براي همتون تنگ شده بود.......... |+| نوشته شده توسط هما وعلی در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 9:39 |
بخوای نخوای فقط تو دوست دارم تورو می خوام فقط تو هما جونم وبلاگها درسته |+| نوشته شده توسط هما وعلی در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 ساعت 19:35 |
(( دوست داشتن )) من سكوت را دوست دارم چرا كه در آن هنگام نگاهم با پنجره دوست مي شود. بازش مي كند و مرا از اين دخمه مي رهاند. من آواز خزن آلود ساز آن نابينا را دوست دارم چرا كه در اوج نياز ديگر نامش گدا نيست من صداي زنگ خانه را دوست دارم چرا كه هميشه نويد يك تحول و دگرگوني دارد درست مثل كودكي كه آب راكد چاله اي را به بازي مي گيرد. من آفتاب زمستان را دوست دارم چرا كه در ميان سرما به سراغ ما مي آيد . من مهرباني را دوست دارم چرا كه محبت راهديه و نياز را تحسين مي كند. من تو را دوست دارم چرا كه اين نوشته را مي خواني مي فهمي وبه خاطرش لبخند مي زني. |+| نوشته شده توسط هما وعلی در چهارشنبه هشتم آذر 1385 ساعت 12:39 |
كسي به سو گواري يك مگس نمي رود كسي براي مرگ يك مورچه اشك نمي ريزد كسي قاتل يك پشه را مجازات نمي كند و من كه اينها را مي گويم ديوانه لقب مي گيرم! كسي براي جدايي جوجه اي از مادرش دادگاه تشكيل نمي دهد كسي به مردن يك كلاغ فكر نمي كند هزاران بار خوانده ايم: چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست؟ و كسي به اين سوال جواب نمي دهد كسي براي پرواز يك سنجاقك ارزش قايل نيست كسي به يك زنبور بي عسل عشق نمي ورزد! و كسي براي مرگ يك سگ شعر نمي گويد ومن معترضم! و كسي به اعتراض من جواب نمي دهد! |+| نوشته شده توسط هما وعلی در پنجشنبه چهارم آبان 1385 ساعت 11:14 |
نيازمند چيزي بودم كه باورش كنم
نگاهت بر من افتاد و باور كردم خواهان كسي بودم كه باورش كنم خود و رويا هايت را با من تقسيم كردي و باورت كردم اما آنچه كه به راستي نيازمندش بودم باور كردن خود بود مرا به دنياي درونت بردي و با اكسير عشق ياريم كردي و به بركت توست كه امروز زنده ام لمس مي كنم و باور دارم كسي چيزي يا خود را آري تنها به خاطر وجود توست |+| نوشته شده توسط هما وعلی در پنجشنبه ششم مهر 1385 ساعت 10:30 |
اي تلاطم يه دريا تو كوير ساكت من آسمون بي ستاره با حضورت مي شه روشن اگه باشي شب نمي شه دور مي شن ابراي تيره باز مي شه با نفس تو هر چي بغض گلو گيره خوبه با تو زير بارون با اقاقيا شكفتن خوبه با تو پر گرفتن از روزهاي آبي گفتن تو همون هواي بكري كه هميشه آرزومه تو شكوه جاده هايي كه دليل جست و جومه دستمو بگير و يك شب با خودت ببر از اينجا من مسافر غريبم راهي ام راهي دريا |+| نوشته شده توسط هما وعلی در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 9:38 |
شب بود؟!... آسمان گريه مي كرد او سر ير بالينم نهاد و گفت : زيباترين قصه ها را برايم بگو ؟!... گفتم : چشمانت را ببند تا زيباترين قصه ها را برايت بگويم ، چشمانش را بست و من آرام و آهسته بر روي لبانش خم شدم و قصه بوسه ها را صد ها بار برايش بازگو كردم. |+| نوشته شده توسط هما وعلی در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 9:37 |
(( اگر تنهاترين تنها شوم باز هم خدا هست)) سلام... آخ نمي دونيد چقدر دلم براي وبلاگ نانازم تنگ شده بود. اما چه كار كنم اين روزا خيلي بي حوصله ام... تا نتايج كنكور بياد من ديوونه ميشم... فقط اميدوارم قبول بشم همين... خداي خوب و مهربونم مثل هميشه بهت احتياج دارم....... اما اين بار بيش ترخدايا كمكم كن تا اين روزهاي سخت تموم بشن خدايا من تحمل اين امتحان هارو ندارم .... هر چي بهت نزديك تر مي شم تو از من سخت تر امتحان مي گيري... چرا................ خدايا كمكم كن... هم من و هم علي جونم رو... خداي مهربونم مي دوني كه تمام شب و روزم شده دعا كردن براي خودم براي علي جونم .... پس كمكم كن من فقط محتاج يك نگاه توام...... خدايا مهربونم تنها اميدم تويي (( پس كمكم كن )) |+| نوشته شده توسط هما وعلی در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 ساعت 16:41 |
آن صبح هم اگر از راه نمی آمد من تا ابد کنار ت می ماندم من تا ابد ترانه های عشقم رادر آفتاب عشق تو می خواندم در پشت شیشه های اطاق تو آن شب ، آن شب نگاه گرم و زیبایی داشت دالان دیدگان تو در ظلمت گویی به عمق تو راهی داشت رنگ چشمای روشنت مثل ستاره در شب بود |+| نوشته شده توسط هما وعلی در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385 ساعت 21:8 |
پرواز آفتاب و نسيم و پرنده را مي دانم و صفاي دلاويز دشت را اما من اين ميان پرواز لحظه ها را افسوس مي خورم پرواز اين پرنده ي بي بازگشت را ... حالم خيلي بده...... دلم شور مي زنه........ تا نتايج كنكور بياد من يكي كه ديوونه مي شم. خدا كنه قبول شم. مامان بابا ميگن عيبي نداره سال اوله ، سال ديگه هم وقت داري. ولي من دوست دارم امسال قبول شم. (( خدا جونم ، خداي خوب و مهربونم يه كاري كن من قبول شم . )) فعلا حال و حوصله ي هيچي رو ندارررررررررررررررم. |+| نوشته شده توسط هما وعلی در شنبه هفتم مرداد 1385 ساعت 18:18 |
سلام هما جون گلم
پریچه نازم علی خیلی تو رو دوست داره تو خیلی مهربونی البته می دونم به اندازه من مهربون نیستی ولی ابنو بدون با تو بودن یکی از بزرگترین و زیبا ترین اتفاقات زندگی من بوده خیلی دوست دارم |+| نوشته شده توسط هما وعلی در جمعه سی ام تیر 1385 ساعت 21:4 |
|